فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

236

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

بزرگ نبود ، باغى بسيار بزرگ داشت با انواع درختان ميوه و تعداد زيادى چنار و توسه كه محيط مشجر خرم و مطبوعى را بوجود آورده بودند . همچنين در اين‌سو و آن‌سوى باغ چشمه‌ها و استخرهاى كوچكى بود كه در آنها آب‌تنى مىكردند زيرا ساختمان استخرهاى بزرگ ناتمام بود . اساسا كار احداث و آرايش قسمتى از باغ ناتمام بود و در قسمتهاى ديگر نيز بتازگى درختهائى غرس كرده بودند . اين درختها چون هنوز جوان بودند سبزيى بسيار مطبوع و كمى ميوهء پيش‌رس داشتند ، از جمله توتهاى سفيد و خوش‌طعم در شاخه‌هاى آنها به چشم مىخورد . سفير پس از صدور دستورهاى لازم دربارهء نحوهء حركت در روزهاى بعد ، روز دوم ژوئن كمى پيش از غروب آفتاب از اين مكان حركت كرد . سراسر راهى كه در پيش داشتيم قوزدار و كوهستانى بود اما چنان وسيع كه يك ارابه به خوبى مىتوانست در آن حركت كند . حتى اگر در آسيا مرسوم بود ، امكان داشت ارابه‌هاى انباشته از بار را نيز از آن بگذرانند . دو روز از اين تپه ماهورها مىگذشتيم و سه روز ديگر نيز مىبايست در جاده‌اى مشابه راهپيمائى كنيم . بيشتر راه باير و لم‌يزرع بود جز آنكه در برخى فواصل رگه‌هاى آبى وجود داشت كه معمولا توقف‌گاه كاروانهاى تجارى است . در اين كوههاى بينوا كه فارس را از آذربايجان جدا مىكنند نه درختى ديده مىشد و نه خاربنى . نيمه شب گذشته بود كه سفير به باغى رسيد هم از آن شاه . اين باغ كه نهالهايش را تازه كاشته بودند نه آرايشى داشت و نه ساختمانى - جز شاه‌نشينى كه سفير در آن منزل كرد . در حالىكه قسمتى از خدمه زير درختها جاى گرفتند و گروه ديگر در كاروانسرائى بدساخت كه مجاور باغ بود سرپناهى يافتند . صبح روز بعد كه سوم ژوئن بود ، سفير در همان ساعتى كه روز گذشته حركت كرده بوديم از اين منزل ناساز كه عباس‌آباد نام داشت بيرون آمد . راهمان را از كوهستانى خشن و باير آغاز كرديم كه جز تعداد زيادى گرگ موجود زندهء ديگرى در آن يافت نمىشد .